از دست اين صپهر رواني!!!!

سلام دوستاي عزيزم

روزه و نمازتون قبول!

خواستم بگم اين صپهر رواني يه چرت و پرتايي تو وبش نوشته در مورد من

زياد جدي نگيرين

همش چرنده

اين بچه هنوز نميدونه چه جوري بايد شوخي كنه

بچه است ديگه زياد جديش نگيرين

حساب شما هم بعدا ميرسم سيد

و اما هستي جون چون من نميتونم بيام وبت فك كنم بدونم چي ميخواي

بپرسي راجب اينكه من سرطان دارم يا نه؟ نه عزيزم اين

صپهر رواني چرت و پرت  تو وبش نوشته!

الهي بري زير تريلي 18چرخ صپهرو اما چيزيت نشه

قيافتم وقتي داره تريلي مياد اينجوريه

منم بهت ميخندم

رفته تو وبش نوشته من سرطان دارم

اخه سيد كي باور ميكنه

بچه جان نكن اين كارا عاقبت نداره

تو اين ماه رمضوني برو بشين 4خط قرآن بخون شايد خدا يه لطفي كرد عاقل شدي

و

داداش هادي خيلي خوشحالم كه برگشتي

دلتنگي هاي تكراري...!

دلم كه تنگ ميشود

چشمانم را ميبندم و خاطراتمان را به ياد مي اورم

لبخندي روي لب هايم مي آيد

اما چشمانم را كه باز ميكنم

تو و آن خاطرات محو ميشويد

و اشك چشمانم را خيس ميكند!!!

دوستاي عزيزم توي ماه رمضون حتما براي من هم دعا كنين

براي اون فاميلمون كه مريضه,براي  عموي يكي از دوستام

براي داداش شاهين كه دوباره بر گشته(چقدر خوشحالم كه بر گشتي)

براي شيوا و ارش عزيزش,براي داداش هادي كه اميدوارم زودتر برگرده

براي ديناي مهربونم,براي ستاره خوبم,براي صپهرو كه عاقل بشه

براي ليلي عزيز كه دكتري قبول بشه ,براي تينا جون, براي پروانه عزيزم,نرگس نازم و ليداي عزيز

و محبوب دوست داشتني و همين طور سها عزيز

براي همه دعا كنين

ببخشيد كه اگه  اسمي فراموش شد

تا جايي كه يادم بود نوشتم

دوستون دارم خيلي زياد

بفرما كلوچه داداش!

علي جان بيا كلوچه

ديگه منو شبيه كلوچه كردي  اين چند وقت!!



+به علت اينكه طرفداران كلوچه در اين وبلاگ خيلي زيادن لطفا نفري يكي بر دارين به خود صاحب كلوچه هم برسه(با تشكر مديريت وبلاگ,رها جون)

و حدیث من و تو

و تکرار عاشقانه هایمان

تب عشق

و

قصهء دلتنگیها

و مرا با خود برد امروز

تب دستان عاشقت

سوختم

عاشقانه در آغوشت

از جام لبت کام گرفتم

و در آغوش عاشقت آرام

وقتی لب بر لبت گذاشتم

دیگر مجال سخنم نماند

من و تو و نفس و دلتنگی

عشق و اشک و تپش و سوختن

چقدر داغ بود نفسهایت

بر پوست تنم

و

چقدر سرکش تپشهای قلب مهربان و نا آرامت

چه شیرین بود

تجربه اینهمه عشق

در آغوش مردانه ات

وقتی به چشمانت می نگریستم

مستانه

خودم را در آنها می دیدم

رها

در آغوش عشق

عریان از همه شرم ها

و باز

چشمانم را می بندم

تا با تمام وجودم حس کنم داغی دستانت را

و باز

می شمارم نفسهایت را

نفس به نفس

تا یکی شدن با تو

من و تو و عشق  و نفس


واقعا خودخواهيه!!!

خيلي از دست دوستام ناراحتم

چرا تا يه مشكلي پيش مياد فرتي وبتونو ميبندين؟؟

پس دوستاتون چي؟يكم به اين فك كردين؟!!!!

خب اره اختيار هر كس با خودشه و شايد مشكلاتتون خيلي زياد باشه

در حدي كه من شايد نتونم درك كنم

اما فك كنم از اين كه دوستتونم ي حقي داشته باشم

دقيقا هم منظورم با شاهين و هاديه و كمي شيوا

البته خوبه هنوز شيوا وبشو نبسته!!!

(البته بچم هر وقت بتونه مياد)

شما حق دارين برا زندگيتون تصميم بگيرين اما حق ندارين

يهويي بخاطر مشكل پشت پا بزنين به دوستيتون

(خيلي ببخشيد اگه ناراحت شدين اما نميتونستم نگم)

آغوش من براي دلتنگي هاي من و تو كم است

به كدامين بيكرانگي پناه بريم؟!


دستانت را دور كمرم حلقه كن

دلم تو را ميخواهد

با تپش تند قلبت را!!!


دعا كنين...!

بچه ها دعا كنين براي ي مريض

خيلي ناراحتم براش فاميله نزديكه

واقعا اگه چيزيزش بشه طاقت ندارم

خيلي عاشقشم

خيلي ماهه

من بر گشتم!!!!!!!!!!!!

سلااااااااااااااااااااااام دوستاي نازنينم

ي عالمه دلم براتون تنگ شده بووووووووود

من قرار بود 5شنبه بر گردم اما به دليل ي سري مشكلات نشد!

شمال هواش عالي بود دو روز اول هوا طوفاني بود ما هم ناراحت كه نميشه بريم دريا

اما روز سوم هوا بهتر شد ما هم كه سر خوش پريديم تو آب

فكر كنم تو اين چند روز نصف دختراي بابلسر عروس شدن

چون ما قدم به قدم ماشين عروس ميديدم

جمعه هم صبح  زود ساعت 10و 30حركت كرديم كه 3برسيم خونمون

اما ماشين دچار مشكلات وحشتناك شد و نزديك بود

پودر شيم

اونوقت فرشته ي مهربون نردبون مينداخت و ما ميرفتيم تو آسمون

اما خب چنين اتفاقي نيوفتاد و قبل از منفجر شدن ما يه  تعميرگاه وسط جاده پيدا كرديم

4ساعت تو تعمير گاه بوديم

بنابراين بجاي ساعت 3,ساعت 7رسيديم تازه بارون هم ميومد

ديگه قيافه ي همه اينجوري بود

اما كلا سفر خوبي بود و جاي همتون خالي!

شيوا جونم,داداش شاهين مهربون, ديناي گلم,ليلي عزيز,نرگس خوبم,تيناي نازم,

 ستاره جون ,شادي ناز,  داداش هادي , پروانه  و هستي عزيز(هر دوتاتون) و سهاي گلم

دلم براتون انقدر شده بود

ببخشيد اگه اسم كسي فراموش شد

همتونو دوست دارم خيلي زياد!!!


من رفتم مسافرت

سلام دوستاي نازم

من فردا ميرم شمال

يه عالمه دلم براتون تنگ ميشه

جمعه بر ميگردم منو فراموش نكنين

دوستون دارم خيلي زياد


+اينم به افتخار شيوا ميزارم خيلي دوست داره


آخخخخخخ....خداكنه خوشش بياد

دنيا....

من ازین دنیا چی میحوام...

دوتا صندلی چوبی، که منو تورو بشونه واسه ی گفتن خوبی

من ازین دنیا چی میخوام...

یه وجب زمین خالی، همونقدر که یک اتاقک بشه خونه ی خیالی

من ازین دنیا چی میخوام...

یه جعبه مداد رنگی، میکشم رو تنه دنیا رنگ خوبی و قشنگی


باوركن زندگي شيرين است

آن زمان كه دستهايت را از من گرفتي

حس كردم, زندگي تمام شد

فكر ميكردم بدون هواي بودنت خفه ميشوم

بدون آغوشت....!!!!

اما حالا

زندگي ميكنم بدون تو

باورت ميشود

بدون تو

بدون لبخند هايت

بدون نگاه هاي شيطنت آميزت

بدون خاطرهامان

اين زندگي قرار است با ياد ديگري پر شود

تو فقط روياي شيريني براي من بودي

كه تمام شد!!!!!

باورم نميشه خرس صورتيمو انداختي تو ماشين لباس شويي..!!!


انديشه فولاد وند

یادتان می آید آن شب بحثمان حول چه بود؟

حول افلاطون و عشّاق کهن عالیجناب

من که قلّابم به قلاّب شما افتاده بود

دفن گشتم در شما بی گورکن عالیجناب

من که از جغرافی بد اخم ها می آمدم
 
بی هوا عاشق شدم از روح و تن عالیجناب

خب شما جذاب بودید و سخندان و بلد

لحنتان ذاتا پر از مشک ختن عالیجناب

با شما کمبودهایم رنگ عرفان می شدند
 
چشمتان ناموس یود عین وطن عالیجناب

عاشقم کردید نفرین بر شما "اندیشه" مرد

یادتان می آید اصلا اسم من عالیجناب؟؟

بدون تو...!

زندگي خوب است

حتي حالا كه نيستي!!

باورم نميشد كه بتونم طاقت بيارم

اما شد....

چقدر سخت و زجر اور بود

لحظات تنهايي

اما ديگر تمام شده!!!

باورت ميشود؟!!!

هنوز دوستت دارم و محترمي

اما ديگر جزئي از وجودم نيستي

هنوز كنار كسي بودنت اذيتم ميكند

اما ديگر جزئي از وجودم نيستي

هنوز

وقتي ميبينمت

قلبم تند ميزند,دستانم ميلرزد

اما ديگر جزئي از وجودم نيستي

نه فراموش نشدي و نميشوي

اما

جزئي از وجودم نيستي!!!

صداي خالص اكسير مي دهد اين نوش

-چرا گرفته دلت,مثل آنكه تنهايي.

-چقدر هم تنها!

-خيال ميكنم

دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستي.

-دچار يعني

-                 عاشق.

-و فكر كن كه چه تنهاست

اگر كه ماهي كوچك,دچار ابي درياي بيكران باشد.

-چه فكر نازك غمناكي!

-و غم اشاره محوي به رد وحدت اشياست.

-خوشا به حال گياهان كه عاشق نورند

و دست منبسط نور روي شانه ي انهاست!

-و نه,وصال ممكن نيست,

هميشه فاصله اي هست.

اگر چه منحني اب بالش خوبي است

براي خواب دل اويز و ترد نيلوفر,

هميشه فاصله اي هست.

دچار بايد بود

وگرنه زمزمه ي حيرت ميان دو حرف

حرام خواهد شد.

و عشق

صداي فاصله هاست.

صداي فاصله هايي كه غرق ابهامند.


(سهراب سپهري)

دوست داشتن چيست؟

دوست داشتن چيست؟!!

اينكه تو مرا ميبوسي و در اغوش ميگيري دوست داشتن است؟!!

يا زماني كه ناراحتي سر روي شانه هايم ميگذاري و گريه ميكني

و من پا به پايت گريه ميكنم؟!!!

يا زماني كه خوشحالي زنگ ميزني و

شاديت را بامن قسمت ميكني؟!!!

شايد هيچكدام اينها دوست داشتن نيست

اينها فقط يك روياست...

دوست داشتن چيست؟!!!


فراموش ميكنم تو و خاطره هايت را!!

سيگار با مشروب با طعم هم آغوشي
يعني فراموشي,فراموشس,فراموشي

(نميدونم داداشم اينو از كجا آورده!!!!)

آنا

چيست انديشه ي من؟...عشق خيال آشوبي

كه به بازيم گرفته ست به بيداري و خواب

مي نمايد به من شيفته ي دل رخ به فريب

مي ربايد ز تن خسه من طاقت و تاب.


آنچه من دارم از او,هست خيالي كه ز دور

چهره بر تافته در آينه خاطره من

همچو مهتاب كه نتوانيش آورد به چنگ

درو از دست تمناي من و در بر من.


...ميكنم جامعه به تن,مي دوم از خانه برون

مي روم در پي او با دل ديوانه ي خويش

پي آن گمشده ميگردم و مي آيم باز

خسته از گردش روزانه ي خويش


هوشنگ ابتهاج

دعا كنيم براي همه...

سلام دوستاي عزيزم

ديگه واقعا شمارش معكوس براي كنكوريا شروع شده الان همشون اينجوري شدن

البته داداش من كه خداروشكر كاملا خوشحال و خجسته هستكه من كلي بهش ميخندم

ليلي جون كه از الان بايد دكتر صداش كنيم

البته بقيه دوستان هم گفته بودن اما من چون آلزايمر دارم ديگه يادم نيست

اما اميدوارم همشون به اون چيزي كه ميخوان برسن و موفق باشن

برا ي همه دعا كنين همچنين براي شيوا كه با اين امتحاناش مارو كشته و اميدوارم همه ي مشكلاتش حل بشه

و همين طور داداش شاهين كه مطمئنم زود زود حالش خوب ميشه

و براي بقيه بچه ها ديناي نازم,آيلار مهربون,خواهر عزيزم و براي خودم كه واقعا نياز دارم به دعاهاتون

دوستون دارم خيلي زياد

شاد باشين


روزبه بماني

همين كه با مني يعني هنوزم

 يه رويايي براي زندگي هست

براي من به جز قلبت تو دنيا

مگه جايي براي زندگي هست؟!!!

همين كه با مني يعني يكي هست

كه من دلتنگياشو دوست دارم!

كسي كه با سكوتش خواب ميشم

كسي كه من صداشو دوست دارم!

چقدر خوبه بدوني يك نفر هست

كه تو فكر تو و فردات باشه

اگر دنيارو از دستت بگيرن

يكي هست كه خودش دنيات باشه

اگر من در كنار تو اسيرم

تو بايد پيش من آزاد باشي

چشامو رو دلم بستم عزيزم

كه هر جور دلت ميخواد باشي

نباشي فرصت آرامش من

دوباره رو به يك بنبست ميره

نباشي زنده ميمونم من

اما تموم زندگيم از دست ميره!


گاهی وقت ها نباید رضایت بدهی!

باید صاف بایستی جلویش و بگویی میخواهم!همین را!همین الان!

حتی اگر به صلاحم نیست!من میخواهمش!

آن وقت است که لبخندی میزند و میگوید همین را میخواستم بشنوم...

بیا بگیر...عطا کردم!

و نگاهت مات میماند در چشمان خدا...



يك عاشقانه ي ارام

حافظه, براي عتيقه كردن عشق نيست

براي زنده نگه داشتن عشق است.

اگر پرنده را به قفس بيندازي,

مثل اين است كه پرنده را قاب گرفته باشي

و پرندهي قاب گرفته,

فقط تصور باطلي از پرنده است.

عشق,در قاب ياد ها,پرنده ايست در قفس.

منت آب و دانه بر سر او مگذار

و امنيت و رفاه را به رخ او مكش.

عشق طالب حضور است و پرواز,

نه امنيت و قاب!


(كتاب:يك عاشقانه ي ارام)

من دچار بيخوابي شدم

اصلا خوابم نمياد حتي ي ذره

البته ساعت 11رفتم خوابيدم

بعد ساعت 2از خواب بيدار شدم

چون ديگه خوابم نميومد

امروز رفتم بيرون برا ي داداشم

كادو بخرم

اما باز يه كسيو ديدم كه نبايد ميديدم

حالا اين خواهر خجسته ي منم وايستاده 3ساعت احوال پرسي

كلي كفري شدم

مثلا امروز سر حال بودم

اما با اين اتفاق رفتم تو خودم

دعا كنيين ديگه نبينمش

خوابمم نمياد 

اما رفتم

دوباره خوابتو ديدم

منه لعنتي دوباره

من هنوز عاشقم اي واااااااااااي

با ي قلبه تيكه پاره...!